سلام دوستان گلم.تو این وبلاگ حرف دل شما زده شده.خوشحال میشم نظر بذارید.
و قـــلب من به تپش ادامه خـــواهد داد
۰
برچسب:
نویسنده: maryam
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
برچسب:
نویسنده: maryam

برچسب:
نویسنده: maryam
" دل شـکـســتـن " بلد نیست ...!!!

برچسب:
نویسنده: maryam
هـــزار بار این پهلو اون پهـــــــــــــــــــــلو میــــــــشم
فایــــــــده ای نداره این تخـــــــــــت خواب
آغـــــــوش گرم تــــــــــورو کم داره
رفتنت دلمو میلرزونه و عاشــــــــــــق ترم میــــــــــکنه
وقتــــــــــی که هرجوری شده دلت میـــــــــــــــــخواد
منو بــــــــه یه هم آغوشی عاشــــــــــــقانه دعوت کنـــــــی
وای چـــه لذتی داره آغــــــــوش گــــــــــــــرمت
مرد من امشــــــــــــب کی رو به آغـــــــوش گرفتی؟

برچسب:
نویسنده: maryam
چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
هر چی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
کاشکی می داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشک شوکم میاره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می خواد
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه
زخم خنجرش میمونه تو سینه
لب بسته سینه ی غرق به خون
قصه ی موندن آدم همینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
برچسب:
نویسنده: maryam
خودت را تصور کن!
بی او
شاید بفهمی چه کشیدم
بی تو…
برچسب:
نویسنده: maryam
کاش آدم ها یکم جرات داشتن …
گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن :
ببین ؛ دلم واست تنگ شده ،
واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم
برچسب:
نویسنده: maryam
یه وقتایی هست که هی بیدار میمونی با خودت میگی
الانه که زنگ بزنه
الانه که اس بده
الانه که …
و همین روال ادامه پیدا میکنه تا زمانیکه باورت میشه واقعا رفته
برچسب:
نویسنده: maryam
مفهوم عشق در علوم مختلف
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:معرفت خداست .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود.
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست
که درون قلب اثر می گذارد
از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم: عشق این است که خودت را نادیده بگیری
برچسب:
نویسنده: maryam
روسریت را درست ببند
لباسهایت پوشیده باشد
آرایش نکن
حتی اگر راه دارد زیبا هم نباش
دخترک پنهان کن خویش را
این جا ایران است
...در دانشگاه هزاران خواستگار داری دخترک
اما تنها خواستار یک شبند
در خیابان هزاران راننده ی شخصی داری
اما مقصد همه مکان خالیست و بس
کمی نگاه کن؟؟؟
در میان دوستانت برادرها داری
باور میکنی؟؟؟
روی خوش نشان بده تا ببینی
این برادران چگونه هم خوابت خواهند بود
دخترک کمی راحت بگیری تمام نمراتت هم 20 میشود
اگر آن دوست همخواب مثل برادر بود
استاد هم میشود پدر
دخترک روز به روز میترسی
آزرده خاطر میشوی
کمی که فکر کنی
لرزه بر تنت مینشیند
دخترک این جا چشمها گرسنه تر از معده ها هستند
سیرآب شدن برای چشم ها خیالی باطل است
از دید مردم اینجا
اگر زشت باشی هرزه ای
اگر زیبا فاحشه
اگر اجتماعی برخورد کنی
میگویند خراب است و
اگر سرد باشی
میگویند قیمتش بالاست
دخترک اینجا زن بودن دل شیر میخواهد
اینجا باید مرد باشی تا بخواهی زن باشی
زن بودن یعنی زیبا بودن
زیبا حرف زدن
زیبا نگاه کردن
زیبا خندیدن
زیبا محبت کردن
و
زیبا وفادار ماندن
چه کنم که اینجا تمام زیبا رویان را فاحشه میدانند
ذهن آزرده ات پر است از
صدای بوق و سوت و تکه کلام ها و نگاه های هوس ناک
پر است از ترس از خانه بیرون آمدن
ترس از اعتماد و تکیه به یک مرد
زن که باشی
اینجا که باشی
فکرت میشود همین ها
اینجا کشور من است
همان کشوری که دینش اسلام است
همان که مردمش در امنیت کامل هستند
همان کشور که نامش ایران است
آری اینجا ایران من است
ایجا....
ایجا همان ویران من است
برچسب:
نویسنده: maryam
برچسب:
نویسنده: maryam
زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: “یواشتر برو من می ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می کنم، من خیلی میترسم.
” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟”
مرد جوان: “مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.”
روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
مرد از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق
برچسب:
نویسنده: maryam
تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن ، رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی
برچسب:
نویسنده: maryam
پای یک درخت رسید ،***** صدای خوبی شنید
نگاهی کرد به بالا ،***** صاحب صدا رو دید
یه قناری بود قشنگ ، *****بال و پر ، پر آب و رنگ
وقتی جیک جیکو میکرد ،***** آب میکردش دل سنگ
![kalagh02[radsms] kalagh02[radsms]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/10/kalagh02radsms.jpg)
قلب زاغ تکونی خورد ،***** قناری عقلشو برد
توی فکر قناری ، ***** تا دو روز غذا نخورد
![kalagh03[radsms] kalagh03[radsms]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/10/kalagh03radsms.jpg)
روز سوم کلاغه ، ***** رفتش پیش قناری
گفتش عزیزم سلام ، ***** اومدم خواستگاری
![kalagh04[radsms] kalagh04[radsms]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/10/kalagh04radsms.jpg)
اخمای قناریه ،***** دوباره رفتش تو هم
![kalagh05[radsms] kalagh05[radsms]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/10/kalagh05radsms.jpg)
روی کلهی کلاغ ،***** نمیخورد حتی لیز
![kalagh06[radsms] kalagh06[radsms]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/10/kalagh06radsms.jpg)
آره این کلاغ ما ،*****خیلی خیلی بود صبور
![kalagh08[radsms] kalagh08[radsms]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/10/kalagh08radsms.jpg)
با هزار تا آرزو ، *****اومدش به سمت باغ
![kalagh09[radsms] kalagh09[radsms]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/10/kalagh09radsms.jpg)
شایدم عروسی *****بازای شکاریه
![kalagh10[radsms] kalagh10[radsms]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/10/kalagh10radsms.jpg)
کلاغه دوچرخه داشت ،*****صاحب بی ام و نبود
![kalagh11[radsms] kalagh11[radsms]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/10/kalagh11radsms.jpg)
برچسب:
نویسنده: maryam
روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید. به فلان سیرک برو او دلقک معروف شهر است. کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود.مرد از پزشک تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کرد و گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم...
برچسب:
نویسنده: maryam
روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟
روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟
شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟
عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟
دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟
چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟
روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟
رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟
عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته
دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟
واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟
یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟
گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟
حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟
پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟
گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟
دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟
دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟
فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟
واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟
یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟ کنار بوته های عقاقیا ؟
زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟
یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟ یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟
فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق، یادته؟
پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟
نامه بدون امضاء یادته؟ اسم مستعار رویا ، یادته؟
طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟
فال حافظ شب یلدا ، یادته؟ اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟
چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون، یادته؟
چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا ، یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟
یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟
گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟
حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟
حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟
چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟
حالا اومدم، همون جا وایسادم؛
حالا اومدم همون جا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم
دراوردم از دسم انگشتر و، جا گذاشتمش همونجا ، دفتر و
اما قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما
حیف شعری که نوشتم یادته ؛ شعر من بدم باشه، زیادته، حیف شعری که نوشتم یادته
شعر من بده ولی، زیادته
برچسب:
نویسنده: maryam
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادرپسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
برچسب:
نویسنده: maryam
کافه چی!
قهوه ام را شیرین کن آن روزها که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود!!!!!!!!!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: maryam